![]() |
![]() |
|
| توخودت خوب می دونی اگه کسی به وبلاگت نظرنده قلبت می شکنه اون وقت قلب شکسته منودوباره می خوای بشکونی؟ |
|
فصل پاییز کم کم داشت تموم می شد در کنار دریا دو عاشق قدم می زدند... ناگهان باد ملایمی وزید و گلی که در آن نزدیکی بود را در آب انداخت. دختر جوان گفت: حیف...چه گل زیبایی بود ... پسر در دریا رفت تا گل را بگیرد اما در همان هنگام موجی بلند به سویش آمد . پسر که می دانست غرق می شود گل را به سوی دختر پرتاب کرد و گفت دوستت دارم و با غروب آفتاب نا پدید شد... |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
سلامی به گرمای خورشید سلامی به زیبایی غروب آفتاب و ... و.... و سلام به اون که منو عاشق خودش کرد و رفت. رفت و دیگه هیچ وقت پیداش نشد. آهای ای کسی که داری این نوشته رو می خونی تو هم قلبت شیکسته؟ تو هم صدای خرد شدن قلبت رو شنیدی؟ |
| آثار به جا مانده ی یک عاشق |
|
هفته سوم فروردین 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|